جعفر شهرى باف
89
طهران قديم ( فارسى )
شيطان و مخرب دين و جامعه خوانده بر عليهشان تبليغ كرده منكوبشان ميساختند و با همه گرفتارى و بارهاى غم روزگار كه بر دوش ميكشيدند هر يك آفريننده قوىترين شادىها و تنگهاى شكر و حقههاى خنده و سرور و قند مكررى بودند كه بندبند جانها را شيرين كرده بنشاط ميآوردند از ده شاهى ، يكقران تا دو سه قران بود ، آن هم نه به سهولت كه بىحرف و نقل و به آسانى دريافت كنند . كه از ده شاهى پانزده شاهى شروع شده و با چانه زدن مجلسيان كه يكى تصنيف جديد ميطلبيد و يكى شعر نو ميخواست و يكى خوشمزگى ديگر طلب كرده ، يكى رقص دلخواهش را خواسته ، چانه ميزدند ده شاهى ده شاهى اضافه ميشد تا احيانا به دو سه قران و حداكثر كه صاحب مجلس داش مشدىاى نصيبشان ميشد يا در جمع مستها واقع ميشدند به چهار پنج قران ميرسيد كه اين از نوادر بود و كمتر طالعى به اين چنين مييافتند . ايضا حق يك دست مطرب تمام با تقليدچى و بازيگر و رقاص و ساززن ضربگير كه يك مجلس غروب تا صبح را اداره ميكردند و دو سه نمايش ميدادند ، از دو سه تومان تا پنج ، شش تومان بود كه نامىترين دستهها دريافت ميكردند ، اما شاباشهايشان معمولا قابل توجه درميآمد كه مردم به چشم همچشمى تلافى ميكردند . كاروانسراى كلاهدوزها بعد از دالان قهوهخانه سيد ولى كاروانسراى كلاهدوزها بود كه اوايل كاروانسراى واقعى يعنى منزلگاه مسافر و محل نگاهدارى چارپايان بوده ، قسمت تحتانى آن براى نگاهدارى اسب و الاغ و بالاى آن استراحتگاه كاروانيان كه با از ميان رفتن قافله و چارپا كمكم حجرات آن در اختيار دوزندگان كلاه درآمده . از جهت ارزانى ، كارگاههاى خود را در آن كشيده نام كلاهدوز به روى آن آمد و پس از ضعف كار كلاه تبديل بكارگاههاى كفش گرديده اروسىدوزها در آنجا گرفتند ، اما هرگز از صورت اصطبلى و طويلهگى اوليه خارج نگرديده
--> اعتبار و آبرو . كسانى كه جز در مجالس طرب سلامشان كسى جواب نداده ، ننگ و عارهائى كه مجالست و مؤانستشان با افراد امكانپذير نگرديده . اطاق و خانه كسى به آنها اجاره نداده ، زن و دختر به ايشان نسپرده ، در هيچ جا جايشان نبود و در وضعى از روزگار و گذران كه بدتر از آن امكانپذير نميگرديد .